نام تو سیاه است…؟
آه، نه، شاید سفید باشد…
نام تو یک معما برای تمام اینهاست…
یک نام بر روی صفحه، قرمز، سفید و سبز…
شروع به بودن کرد، یک داستان برای من…
تا ابد و همیشه…
من تو را مثل یک گل خواهم دید…
سیل میآورد بر آن سایت…
روز و شب…
بزرگتر و بزرگتر میشود…
در قلبم در حال دویدن است…
سفید و درخشان میشود…
یک یا دو بار، یا شاید چهار بار…
هیچگاه نگفتم عادی…
هیچگاه نگفتم "برویم"…
قیمت، قیمت است…
شاید برسد، شاید نرسد…
اما هیچگاه باز نگشت…
بودن یعنی مبارزه…
آزاد یا نه…
چقدر زندگی عجیب است…
چقدر زندگی یک داستان است…
چقدر دور است صحنه…
اما آزادی افتخار است…
هیچگاه تغییر نکن…
هیچگاه تغییر نکن…
آیمن…
۱۹۹۹